تبلیغات
" موفقیت در سینما " - نگاهی به فیلم " her " از اسپایک جونز
 
" موفقیت در سینما "
سینما و سینما و سینما
                                                        
درباره وبلاگ

با سلام و خوش آمد به شما بازدیده کننده گرامی
امیدوارم لحظات خوبی رو در این سایت تجربه کنید
با آرزوی بهترین ها
مدیر وبلاگ : علی اکبر رنجبر
مطالب اخیر
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
داغ کن - کلوب دات کام

تنهای تنهای تنها

‎‎‏

فیلم جدید اسپایک جونز را میتوان در یک واژه تعریف کرد.تنهایی.واژه ای که مضمون اصلی فیلم تاثیرگذار جونز را به خوبی تعریف می کند.

خلاصه ی داستان: تئودور مرد تنهایی ست که شغلش نوشتن نامه های عاشقانه از زبان مردم برای یکدیگر است. او یک روز برای کامپیوترش سیستم عامل جدیدی می خرد که توانایی های زیادی دارد. از جمله ی این توانایی ها، صحبت کردنش با خریدار است. تئودور، در طی درد دل هایش با سامانتا، یعنی صدای همین سیستم عامل کامپیوتری، کم کم دلبسته ی او می شود. 

دلبستگی ای که بهانه ای می شود برای ورود به دنیایی ترسناک.دنیایی ترسناک که آدم هایش در آن به طرز آزار دهنده ای تنها هستند.تنهایی ای که شاید خواندن خلاصه ی داستان مخاطب را به اشتباه به این فکر بیندازد که عاملش پیشرفت تکنولوژیست.اما اینگونه نیست.دنیای سرشار از تنهایی ای که اسپایک جونز به تصویر می کشد به جای آنکه همچون بسیاری از آثار دیگر انسان را قربانی تکنولوژی بداند،انسان هایی را به تصویر می کشد که قدرت این را دارند که حتی تکنولوژی خود ساخته را قربانی محدودیت های درونی و عاطفی خود سازند.

حال چرا ترسناک؟

ترسناک به آن خاطر که گاهی احساس واقعی بودن دنیایی مجازی را به انسان هایش می دهد.شاید بد نباشد برای رسیدن به درکی درست تر نگاهی به جدایی های داستان داشته باشیم.

تئودر در جایی کاغذهای طلاقش از همسر واقعی اش را که امضا کرده به او می دهد و در مقابل امضای همسرش که حکم طلاقشان را تایید می کند هیچ مقاومتی نمی کند.اما در مقابل آشفتگی و اشک و دلهره ی تئودور را در صحنه ای به یاد آورید که در کتابخانه مشغول خواندن کتاب فیزیک است و ناگهان متوجه می شود که اثری از سامانتا(معشوقه ی مجازیش) نیست.مقایسه ی این دو صحنه مخاطب را به برداشتی ترسناک می رساند.وابستگی به چیزی که هست اما نیست.وابستگی به واقعیتی مجازی که در عین نبودن اما به دلیل خاکستری بودن و سیاه و سفید فکر نکردن(همچون انسان ها) می تواند خیلی شدیدتر از انسان های واقعی،زندگی های بسیاری را تحت تاثیر قرار دهد و این همان چیز دردناکیست که زیر لایه ی تنهایی انسان های دنیای "آن دختر" نهفته است.گویی انسان ها آنقدر از هم ناامید شده اند که دوست دارند خودشان را هم گول بزنند.انسان هایی که حاضرند سرخودشان را با واقعیت های مجازی کلاه بگذراند.با آن ها بگویند و بخندند و به مسافرت بروند و حتی معاشقه کنند، اما حاضر نیستند واقعیت های دنیای واقعیشان را ببینند.

تئودور نماد بارزی است از چنین انسان ترسناکی.کسی که تجربه و مهارت فوق العاده ای در نوشتن نامه های تاثیرگذار دارد اما از برقراری ارتباط با همسر و زن های دیگری که وارد زندگی اش می شوند ناتوان است.ناتوانی ای که شاید دلیلش برگردد به پر شدن قلب و ظرف درونی اش.در جایی سامانتا می گوید که : قلب مثل یک جعبه نیست که پر بشه...هرچی بیشتر عشق بورزی بزرگتر میشه.

اما تئودور گویی مدت هاست که قلب و ظرف درونی اش از عشق های واقعی پر شده و دلش چیزی متفاوت را می خواهد.عشق و احساسی مجازی.و این چیزی نیست که تنها در مورد او صادق باشد.قاب های اسپایک جونز در کوچه و خیابان انسان های را به تصویر می کشد که گویی آن ها هم به درد تئودور دچار شده اند.به درد تنهایی.دردی که برای درمانش واقعیت های مجازی را به واقعیت های دنیای واقعیشان ترجیح می دهند.

حال شاید بپرسید خوب اشکال این دنیای معلق در میان واقعیت و تخیل کجاست؟

دنیایی که در آن سیستم عامل هایش فکر می کنند،گریه می کنند، معاشقه می کنند،خیانت می کنند، ناراحت می شوند،آرزو دارند و از آن مهمتر فکر می کنند؟

همه ی این ها شاید بد نباشد اما به نظرم خوبم نیست.خوب نیست که انسان ها با وجود یکدیگر احساس تنهایی کنند تا به چیزی که می دانند وجود ندارد وابسته شوند.تا مجبور شوند به جای لمس واقعیت های موجود به تخیلات مجازی پناه ببرند.تخیلاتی که با یک قطع شدن ساده ی برق می تواند از بین برود.

و این دقیقا همان چیزیست که اسپایک جونز در آن نمای اکسترام لانگ شات پایانی می خواهد آنرا به ما انسان ها دیکته کند.دوست دارم آنرا نمایی سرشار از امید بنامم.

نمایی که به نظرم خیلی حرف برای گفتن دارد.نمایی که دارد با زبان تصویر می گوید شاید بشود چند روزی را با آن چیزهای که واقعا نیستند خوش گذراند،اما با آن ها نمی شود زندگی کرد.زندگی ما فقط با واقعیت های دنیای واقعیمان ممکن است.مثل همان واقعیت های نورانی نمای آخر.مثل همان واقعیتی که در ساختمان های بلند و نورانی جلوی چشمانمان وجود دارد.مثل همان کنار هم نشستن واقعی روی یک کانال کولر واقعی.مثل آن سرگذاشتن روی دوشی واقعی.دوشی که شاید به زن تعلق نداشته باشد اما هست.و این همان چیزی است که اهمیت دارد.بودن واقعی،نه بودنی مجازی.

 

 





نوع مطلب : نقد و بررسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه 17 آذر 1396 07:29 بعد از ظهر
Howdy, I do think your site could possibly
be having internet browser compatibility issues.
Whenever I look at your blog in Safari, it looks fine however when opening in IE, it has some overlapping issues.
I merely wanted to provide you with a quick heads
up! Besides that, excellent site!
دوشنبه 10 مهر 1396 02:25 بعد از ظهر
خیلی خوب بود ممنون
جمعه 7 مهر 1396 09:33 بعد از ظهر
خیلی خوب بود ممنون
دوشنبه 3 مهر 1396 11:39 بعد از ظهر
ممنون از وبلاگ خوبتون. به سایت ما هم
حتما سر بزنید
دوشنبه 27 شهریور 1396 09:59 بعد از ظهر
Hi there mates, how is everything, and what you would
like to say on the topic of this piece of writing, in my view its in fact awesome for me.
شنبه 18 شهریور 1396 04:24 بعد از ظهر
I am genuinely delighted to read this web site posts which includes tons of useful information, thanks for providing these kinds of statistics.
سه شنبه 17 مرداد 1396 01:35 قبل از ظهر
Its not my first time to visit this site, i am visiting this site dailly
and obtain good data from here daily.
دوشنبه 9 مرداد 1396 03:12 بعد از ظهر
I don't even know how I finished up right here, but I thought this post used to be great.
I don't understand who you are but definitely you're going to a famous blogger
should you are not already. Cheers!
دوشنبه 19 تیر 1396 12:30 بعد از ظهر
Glad to be one of many visitants on this awesome site :
D.
یکشنبه 18 تیر 1396 08:38 بعد از ظهر
First off I want to say fantastic blog! I had a quick
question that I'd like to ask if you don't mind. I was interested
to find out how you center yourself and clear your thoughts prior to writing.
I have had difficulty clearing my thoughts in getting my thoughts out.

I do take pleasure in writing however it just seems like the first 10 to 15 minutes are generally lost simply just trying to figure out how to begin. Any ideas or tips?
Cheers!
چهارشنبه 31 خرداد 1396 07:35 بعد از ظهر
Hi my family member! I wish to say that this post is awesome, great written and include approximately all vital
infos. I would like to see more posts like this.
چهارشنبه 31 خرداد 1396 04:11 بعد از ظهر
My brother suggested I may like this website. He was once totally right.

This publish truly made my day. You can not consider just how a lot time I had spent for
this info! Thanks!
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 04:48 قبل از ظهر
Excellent website you have here but I was curious if you knew of any message
boards that cover the same topics discussed here? I'd really love to be a part of community where I can get comments from other
knowledgeable people that share the same interest.
If you have any recommendations, please let me know.
Appreciate it!
شنبه 2 اردیبهشت 1396 07:51 قبل از ظهر
continuously i used to read smaller articles or reviews that also clear their motive,
and that is also happening with this piece of writing which I am reading here.
دوشنبه 14 فروردین 1396 05:21 بعد از ظهر
Just desire to say your article is as amazing. The clarity in your post is just excellent and i could assume you're an expert on this subject.
Fine with your permission let me to grab your feed to keep up to date with forthcoming post.
Thanks a million and please keep up the gratifying
work.
یکشنبه 15 تیر 1393 04:55 بعد از ظهر
vali kheyli baram malmus bud engar az zendegiye man sakhte budanesh
یکشنبه 15 تیر 1393 04:52 بعد از ظهر
ey val
دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 11:06 بعد از ظهر
سلام خوبی ؟ از وبلاگت خیلی خوشم اومد,واسه همین دوستدارم که باهات تبادل لینک کنم.اگه تو هم قبول میکنی منو با نام"عکس های خفن"لینک کن
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر