تبلیغات
" موفقیت در سینما " - نگاهی فیلم " بچه رزماری " از رومن پولانسکی
 
" موفقیت در سینما "
سینما و سینما و سینما
                                                        
درباره وبلاگ

با سلام و خوش آمد به شما بازدیده کننده گرامی
امیدوارم لحظات خوبی رو در این سایت تجربه کنید
با آرزوی بهترین ها
مدیر وبلاگ : علی اکبر رنجبر
مطالب اخیر
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
داغ کن - کلوب دات کام

لالایی برای شیطان
تذکر:با توجه به افشای گره های اصلی داستان فیلم در این نوشته،خواندن آن را برای کسانی که هنوز این فیلم را ندیده اند و می ترسند جذابیت داستان برایشان از دست رود توصیه نمی شود.


بچه رزماری را شاید نشود بهترین فیلم پولانسکی دانست اما بی شک می شود به آن لقب پر حاشیه ترین فیلم در کارنامه ی سینمایی این کارگردان لهستانی داد.فیلمی که در بین ده فیلم وحشتناک و شیطانی تاریخ سینما قرار دارد.حال اگر با خواندن واژه ی وحشتناک به یاد آثار مشهور این ژانر که پر است از لحظه های خشنوت آمیز همراه با خون می افتید،کاملا در اشتباهید.اما به این اوصاف چه عامل یا عواملی بچه رزماری را به فیلمی وحشتناک مبدل می کند؟
جواب را بی شک باید در محتوای این فیلم و فیلمنامه ی پر تعلیق این اثر جستجو کرد.
فیلمنامه ای که با داستانی آشنا و تکراری در اکثر فیلم های ترسناک آغاز می شود.زوجی جوان در راه یافتن خانه ای برای اسکان، سرانجام به خانه ای آپارتمانی می رسند که با سکونتشان در آن، داستان و تعلیق های آن آغاز می شود.

از بین دو شخصیت اصلی،رزماری (میا فارو) زنی خانه دار است و گای (جان کاساوتیس) بازیگریست نه چندان مشهور که بزرگترین افتخاراتش بازی در دو سریال و حظور در فیلم های تبلیغاتی تلوزیویست.نقش هایی که مثل انتخات لوکیشن فیلم (خانه ای آپارتمانی) انتخاب هایست هوشمندانه و هدفمند، چرا که شغل خانه داری رزماری همان چیزیست که به تقویت حس مادرانه ی او کمک می کند، و در مقابل شغل بازیگری گای قرار دارد که به نوعی بهترین دلیل " مدرن " است، برای حرص و زیاده خواهی ایی که همه چیز را به سمت نابودی سوق می دهد.

بعد از اسکان زوج در خانه، آشنایی آنها با همسایه های مسن آپارتمان یعنی مینی و رومن کستوت است که این آشنایی آغازی می شود برای وقوع حوادث اصلی داستان.

تا اینجای کار که هیچ چیز ترسناکی وجود ندارد اما داستان سرانجام از آنجایی به پرده ی دومش می رود که رزماری در خواب می بینید که توسط موجودی ترسناک به او تجاوز می شود و چند روز بعد،شنیدن خبر بارداریش توسط دکتر هیل،سرانجام او را به نیاز دراماتیکی که شدیدا خواهان رسیدن به آن بوده (بچه دار شدن) می رساند،اما این موضوع به ظاهر خوشحال کننده آغازیست بر توطئه های بی پایانی که در نهایت تاثیری مخرب و ماندگار بر مخاطبش باقی می گذارد.

رزماری در طول دوران بارداریش با دردهای زیادی مواجه می شود تا اینکه سرانجام در انتهای پرده ی دوم پر از تعلیق،به او می گویند که بچه اش سقط شده و از دست رفته،اما هم مخاطب و هم رزماری می دانند که این حقیقت ماجرا نیست و سرانجام با اصرار و پافشاری زیادش،رزماری در میان گروه شیطان پرست، سرانجام با فرزندش مواجه می شود.فرزندی که در گهواره ای کاملا سیاه و در حالی که صلیبی بصورت وارونه بالای آن آویزان است،خوابیده.رزماری با آرزوی دیدن فرزند خودش و گای به بالین گهواره می رود اما خیلی زود دنیای تصوراتش نابود می شود و این سوال را مطرح می کند .
رزماری:چرا چشماش این شکلیه؟
و جوابی که رومن به عنوان رهبر شیطان پرستان به او ( ما ) می دهد،جوابیست کوتاه برای تمام سوالت بی جواب داستان.
رومن:چشماش به پدرش رفته
و درست در همین جاست که بسیاری از کاشت های داستانی از قبیل درد زیاد و تحلیل جسمانی رزماری،برداشت می شود.شاید مهترین چیزی که مخاطبین با نزدیک شدن داستان به پایان، به آن فکر کنند آن باشد که " سرانجام عکس العمل " رزماری در قبال خیانتی که همگی خصوصا شوهرش برای رسیدن به شهرت و ثروتی بیشتر،در حق او کرده اند چیست؟آیا او همانگونه که در کیوسک تلفن اشاره می کند همه ی آنها را خواهد کشت؟
جواب نه است.
حال چه چیزی باعث چشم پوشی او از این همه خیانت می شود؟
جوابش را باید در حس درونی و احساس مادرانه ای جست که علارغم همه ی آن مشکلات غیر قابل تصور، باز برای آرام کردن "بچه ی شیطان"،بر همه ی آن خیانت ها و دروغ ها می چربد و سرانجام با لالایی مادرانه ای که فیلم آغاز شده بود،همه چیز به پایان می رسد.پایانی که به ظاهر تنها پایانیست بر همه چیز و در واقع آغازیست بر خیلی از اتفاقات وحشتناک.

اتفاقاتی وحشتناک که عمده ی آنها در قالب سوالاتی همچنان در ذهن مخاطب باقی می مانند.
سوالاتی از قبیل اینکه چرا شیطان رزماری که زنی است مذهبی و کاتولیک (توجه شود با شب زفاف شیطان با رزماری که کارگردان نماهایی از کلیسای کاتولیک را نشان می دهد) را برای به دنیا آوردن و ظاهرا پرورش فرزندش انتخاب می کند؟
و یا اینکه همانگونه که درشت بر صفحه ی مجله ی تایمز نقش می بنند " آیا خدا وجود دارد؟ "
و شاید دلیل ترسناک بودن این فیلم بر گردد به همین سوالاتی که با وجود خاتمه ی فیلم، "تاثیری ماندگار " بر روح و روان مخاطبش بر جای می گذارد.تاثیری که شاید چندان بی دلیل با حادثه ای وحشتناک که در عالم واقعیت برای همسر پولانسکی رقم می خورد نباشد.

حادثه ی قتل هولناک شارون تیت همسر پولانسکی به دست 4 عضو از خانواده ی منسن.که تیت در شبی در حالی که 8 ماهه باردار بوده توسط اعضای خانواده ی منسن با 100 ضربه ی چاقو به قتل می رسد و این اتفاق به شدت تلخ،تاثیری مخرب بر روح و روان پولانسکی بر جای می گذارد.همانگونه که خود او با خلق بچه رزماری چنین تاثیری را بر روح و روان مخاطبش گذاشته بوده.دو حادثه ی دردناک و وحشتناک که چندان نمی تواند بی تاثیر از هم باشند.شاید همان تاثیری که خانواده ی منسن از دیدن فیلم بچه رزماری می گیرند،دلیلی باشد برای به قتل رساندت تیت.





نوع مطلب : نقد و بررسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 28 شهریور 1396 05:15 قبل از ظهر
There's certainly a lot to find out about this subject. I really like all the points you made.
سه شنبه 17 مرداد 1396 09:42 قبل از ظهر
I feel that is one of the so much important info for me.
And i am satisfied reading your article. However want to observation on some basic
things, The site taste is great, the articles is really nice :
D. Just right activity, cheers
شنبه 14 مرداد 1396 10:27 قبل از ظهر
I think that everything posted made a ton of sense.
But, what about this? what if you added a little content?
I ain't suggesting your information is not good, but what if you added something that
makes people want more? I mean " موفقیت در سینما " - نگاهی فیلم " بچه رزماری " از رومن پولانسکی is a little boring.
You could look at Yahoo's home page and watch how
they write article headlines to grab viewers interested.
You might add a related video or a related picture or two
to get people excited about everything've got to say. Just my
opinion, it could bring your blog a little livelier.
دوشنبه 9 مرداد 1396 02:51 بعد از ظهر
Howdy! I'm at work surfing around your blog from my new iphone 4!
Just wanted to say I love reading through your blog and look forward to
all your posts! Keep up the outstanding work!
یکشنبه 8 مرداد 1396 03:28 قبل از ظهر
Its like you learn my thoughts! You appear to know so much about
this, like you wrote the ebook in it or something. I feel that you just
can do with some % to power the message house a bit, however instead of that, that is
great blog. A great read. I will definitely be back.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 03:46 بعد از ظهر
Hi friends, nice article and pleasant arguments commented here, I am really enjoying by these.
شنبه 9 اردیبهشت 1396 01:26 قبل از ظهر
Excellent web site you have got here.. It's difficult to find high quality writing like yours these days.
I seriously appreciate people like you! Take care!!
چهارشنبه 16 فروردین 1396 07:24 قبل از ظهر
Hey very cool site!! Man .. Beautiful ..
Superb .. I'll bookmark your blog and take
the feeds additionally? I'm satisfied to seek
out numerous helpful information right here in the publish, we'd
like develop extra techniques on this regard, thanks for sharing.

. . . . .
دوشنبه 14 فروردین 1396 11:04 بعد از ظهر
Thanks for finally writing about >" موفقیت در سینما " - نگاهی فیلم " بچه رزماری " از رومن پولانسکی <Liked it!
شنبه 12 فروردین 1396 01:04 بعد از ظهر
What's up, yup this piece of writing is genuinely pleasant and I have learned lot of
things from it about blogging. thanks.
سه شنبه 7 اردیبهشت 1395 09:52 بعد از ظهر
خوب بود. مرسی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر