تبلیغات
" موفقیت در سینما " - " ای كاش "
 
" موفقیت در سینما "
سینما و سینما و سینما
                                                        
درباره وبلاگ

با سلام و خوش آمد به شما بازدیده کننده گرامی
امیدوارم لحظات خوبی رو در این سایت تجربه کنید
با آرزوی بهترین ها
مدیر وبلاگ : علی اکبر رنجبر
مطالب اخیر
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
داغ کن - کلوب دات کام
چهارشنبه 10 فروردین 1390 :: نویسنده : علی اکبر رنجبر

"ای کاش سرعت انتشار و گسترش دوست داشتن و عشق و موفقیت هم در دنیا به اندازه ی سرعت انتشار و گسترش ویروس ایدز بود"

"ای کاش زبان ما انسانها هم مثل نت های موسیقی بود که در همه جای جهان یک فرم نوشته می شد و در تمام هستی یه جور نواخته می شد و همگی از شنیدن و به رقص در آمدن آنها بر روی تارههای صوتی،لذت می بردند"

"ای کاش ریه هایمان را برای ورود هوایی که پرنده از زندگی در آن احساس غرور می کند،مثل مکیدن دود سیگار آماده و مهیا می کردیم"

"ای کاش به چشمک ستاره ها هم به اندازه ی چشمک دختر و پسرک خیابانی اهمیت می دادیم"

"ای کاش به روشنایی هم به  اندازه ی تلاشمان برای غرق شدن در تاریکی ،امتیاز میدادیم"

"ای کاش از درخشش نور خورشید در مردمک چشممان هم به اندازه ی رقص زیبای یک ماشین مدل بالا در خیابان کیف می کردیم"

"ای کاش به جای این همه چراغ سبزهایی که به شیطان نشان میدهیم،برای یک بار هم که شده  پشت چراغ قرمز خداوند،تامل را به جای قانون شکنی،الگو قرار می دادیم"

"ای کاش به فقر بچه های میزبان جام جهانی 2010 هم به اندازه ی صدای گوش خراش ووووزلا اهمیت می دادیم"

"ای کاش به تصویر دختر بچه ی سیاه پوستی که بر روی مجلات معتبر دنیا هفته ها جا خوش کرده تا بازتاب کننده ی فقر و بد بختی آنها باشد هم به اندازه ی مدل جدید موههای محمد رضا گلزار یا تیپ جدید براد پیت و یا فیلم جدید آنجلینا جولی،بها داده می شد"

"ای کاش ما از رقصیدن دختر بچه ی کارگر سیرک،هم به اندازه ی رقص مایکل جکسون کیف می کردیم،و نه از سر دلسوزی و حقارت و بدبختی،او را با سکه ی خوردی که مدت هاست ته جیبمان جا خوش کرده است،به زندگیش امیدوار می کردیم"

"ای کاش خود کشی دسته جمعی نهنگ ها هم به اندازه ی درد ساق پای چپ یک بازیکن فوتبال توجه جهانیان را به خودش جلب می کرد و آنها را سخت ناراحت می ساخت"

"ای کاش برای کشف راز و رمزفاصله ی نجومی ایجاد شده ی بین انسانها هم به اندازه ی راز نهفته ی پشت لبخند ژکوند وقت گذاشته می شد"

                                               امیدوارم روز به روز موفق تر باشید

                                                                                           علی اكبر رنجبر





نوع مطلب : موفقیت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 16 آذر 1396 08:05 بعد از ظهر
Does your blog have a contact page? I'm having a tough time
locating it but, I'd like to send you an e-mail. I've
got some creative ideas for your blog you
might be interested in hearing. Either way, great
site and I look forward to seeing it improve over time.
دوشنبه 6 آذر 1396 05:45 بعد از ظهر
با تشکر از پدرم که در مورد این صفحه وب به من گفت، این وب سایت واقعا شگفت انگیز است.
دوشنبه 27 شهریور 1396 04:21 قبل از ظهر
Hello there! I just want to offer you a huge thumbs up for your great info you have right here on this post.
I'll be coming back to your site for more soon.
جمعه 3 شهریور 1396 03:59 بعد از ظهر
It's hard to find well-informed people in this particular topic, however, you sound like you know what you're talking about!
Thanks
جمعه 13 مرداد 1396 09:54 بعد از ظهر
Good day! Do you know if they make any plugins to protect against hackers?
I'm kinda paranoid about losing everything I've worked hard
on. Any recommendations?
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 01:18 قبل از ظهر
It's impressive that you are getting ideas from this paragraph as well as from our
dialogue made here.
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 05:48 بعد از ظهر
I got this site from my friend who informed me about this web page and now this time I am visiting
this website and reading very informative content at
this time.
دوشنبه 19 اردیبهشت 1390 07:53 بعد از ظهر
عاشق عاشق تر
نبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه
فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم
عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش
حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و گنجشک کلاغای
سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو
طاقچه شده کارش فراموشی ، شده کارش فراموشی ، دیگه بارون نمی
باره اگر چه ابر سیاه ، تو که نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته
بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از
رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت
گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو
به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری
گفتم که تو می دونی،سرخاک
تو می میرم ، ولی
تا لحظه مردن
نمی گیرم
از دل
[/color][/color][/color]
شنبه 17 اردیبهشت 1390 01:07 بعد از ظهر
عشق یعنی خون دل یعنی جفا عشق یعنی درد و دل یعنی صفا عشق یعنی یک شهاب و یک سراب عشق یعنی یک سلام و یک جواب عشق یعنی یک نگاه و یک نیاز عشق یعنی عالمی راز و نیاز
علی اکبر رنجبربازم زیبا بود،اما تعریف من از عشق این است که" عشق مقدمه ایست زیبا که پس از زمان کوتاهی ما را بر سر بزرگترین دو راهی عالم قرار می دهد.دو راهی "نفرت" و "دوست داشتن".
شنبه 20 فروردین 1390 10:56 قبل از ظهر
واقعا عالی بود مخصوصا مورد آخرش و چراغ سبز و قرمز!!!
علی اکبر رنجبرممنونم
یکشنبه 14 فروردین 1390 12:40 قبل از ظهر
. . . ¶¶ . . ¶¶¶ ..¶¶¶
. . . . . . . ¶¶¶ . . ¶¶¶.¶ .¶¶
. . . . . . .¶¶¶.¶. .¶¶¶. . .¶¶
. . . . . . ¶¶¶¶. . . ¶¶¶ . . .¶¶¶
. . . . . .¶¶¶¶¶ . . ¶¶¶¶.¶¶ .¶¶
. . . . . ¶¶¶¶. . . . ¶¶¶¶. . . ¶¶
. . . . ¶¶¶¶¶¶¶. . . . .¶¶. . . ¶¶
. . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶. . . . ¶¶. . ¶¶
. . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶ . . ¶¶. . ¶¶
. . . . . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ¶.¶¶
.¶¶. . . . .¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶.¶¶
.¶¶¶¶¶ . . . . . ¶¶.´´´´¶¶¶¶¶¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶
.¶¶¶¶¶¶¶. . . .¶¶. ´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. ¶¶¶¶¶¶¶ . . ¶¶. .´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´¶¶¶¶
. .¶¶¶¶¶¶¶ . ¶¶. . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´¶¶¶¶
. . .¶¶¶¶¶¶. ¶¶. . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶¶
. . . .¶¶¶¶¶¶¶. . . ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ´¶¶¶¶
. . . . . . . .¶¶. .´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . . ¶¶. . ´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . .¶¶. . .´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . ¶¶. . . ´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . ¶¶. . . ´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶
. . . . . . ¶¶. . . ´´´´´´´´´´´¶¶¶¶
اپم منتظرم
شنبه 13 فروردین 1390 12:58 قبل از ظهر
پیام این جمعه:
هدف هرگونه ضایع بازی را توجیه می کند(ماکیاولی)
پنجشنبه 11 فروردین 1390 11:57 بعد از ظهر
یک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود
چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید.
او برروی یک صندلی دسته‌دارنشست و آرام شروع به خواندن کتاب کرد.
در کنار او یک بسته بیسکوئیت بود و مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه می‌خواند
وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت.
پیش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد.»
ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمی‌داشت ، آن مرد هم همین کار را می‌کرد. این کار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمی‌خواست واکنش نشان دهد.
وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد: «حالا ببینم این مرد بی‌ادب چکار خواهد کرد؟»
مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش را خورد.
این دیگه خیلی پرروئی می‌خواست!
او حسابی عصبانی شده بود.
در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت.
وقتی داخل هواپیما روی صندلی‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکوئیتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!
خیلی شرمنده شد!! از خودش بدش آمد ... یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود.
آن مرد بیسکوئیت‌هایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد...
در صورتی که خودش آن موقع که فکر می‌کرد آن مرد دارد از بیسکوئیت‌هایش می‌خورد خیلی عصبانی شده بود. و متاسفانه دیگر زمانی برای توضیح رفتارش و یا معذرت‌خواهی نبود.

علی اکبر رنجبرواقعا داستان جالبی بود دوست عزیز
داستان به خودكفایی معنوی رسیدن
ممنونم
پنجشنبه 11 فروردین 1390 11:38 بعد از ظهر
دقیقاً...این دسته بندی نیاز به یه گروه پنجم داشت...
ممنون از نظرات سازنده ت گرامی.......
علی اکبر رنجبرقابلی نداشت دوست عزیز
پنجشنبه 11 فروردین 1390 08:20 بعد از ظهر
چه ای کاش های زیبایی.... ای کاش این ای کاش ها نبود... ممنونم دوست عزیز که خبر کردی
علی اکبر رنجبرممونم
ای كاش این ای كاش ها نبود،جمله ی قشنگیه
پنجشنبه 11 فروردین 1390 10:13 قبل از ظهر
با سلام . جملات برای انسانهای نرمال بسیار زیبا و آموزنده هستند اما بیشتر كسانی كه عامل كلیه مشكلات قانونی ، جامعه شناختی و روانشنناختی هستند حتی اگر هزاران جمله از این نوع را بصورت عملی هم مشاهده كنند هیچ تغییر رفتاری در آنها روی نخواهد داد و روانشناسی برای اینكه اینگونه بیندیشیم و رفتار كنیم راهكارهای عملی هم ارائه كرده است كه بهتر است از آها نیز استفاده كنیم
علی اکبر رنجبرموافقم
چهارشنبه 10 فروردین 1390 01:53 بعد از ظهر
قیاس خوبی بود بین مفهومات منفی مثبت نما و مفهومات مثبت منفی نما.....ای کاش فایده ای نداره...اگر این ای کاش ها نبود دنیا معنی نداشت. برای رقابت بین این مفهومات هم همیشه انسان هایی بودند و هستند و خواهند بود که ارزش های منفی را می بینند و با آن مبارزه می کنند....چهار نوع آدم درست می شود:
1 آنهایی که نقش فریبنده ایفا می کنند و برای آنها ای کاش می کنیم
2 آنهایی که فریب آن را می خورند..بیشتر مردم اینطوری هستند.شامل دختر و پسرهای چشمک زن، بیننده های موهای فریبنده ی گلزار(گلزار نقش اول را دارد)
3 آنهایی که ای کاش می کنند
4 آنهایی که ای کاش هارا می شنوند به مبارزه می پردازند
علی اکبر رنجبردوست عزیز ممنونم كه اینقدر خوب و قشنگ به موضوع نگاه كرده ای
حالا منم می خوام یه دسته دیگه به این تقسیم بندی اضافه كنم
5-آنهایی كه سعی می كنند این ای كاش ها را به گوش دیگران برسانند و با انجام رسالت خود(كه آگاهی رساندن است) به نوعی عامل اصلی جنبش باشند.
من خودمو جز دسته ی پنجم می دونم.
بازم ممنونم كه به وبم سر زدی و نظر زیبات رو با من در میان گذاشتی.
چهارشنبه 10 فروردین 1390 12:48 بعد از ظهر
سلام
با افتخار لینک شدید
مرسی از اومدنتون
علی اکبر رنجبرممنونم
چهارشنبه 10 فروردین 1390 10:55 قبل از ظهر
نمیدونم چی بگم جز اینكه عالی عالی بود
واقعا زیبا،ولی دردناك
علی اکبر رنجبرممنونم دوست عزیز
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر