تبلیغات
" موفقیت در سینما " - " گفتگوی فرشته با خدا "
 
" موفقیت در سینما "
سینما و سینما و سینما
                                                        
درباره وبلاگ

با سلام و خوش آمد به شما بازدیده کننده گرامی
امیدوارم لحظات خوبی رو در این سایت تجربه کنید
با آرزوی بهترین ها
مدیر وبلاگ : علی اکبر رنجبر
مطالب اخیر
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
داغ کن - کلوب دات کام
چهارشنبه 24 فروردین 1390 :: نویسنده : علی اکبر رنجبر

فرشته رو به خدا کرد و گفت: پروردگارا،امروز که در زمین مشغول نظاره بودم،حکیمی را در کنج کلبه ی چوبی اش دیدم که داشت به نادانی خود اعتراف می کرد،او دائم اشک می ریخت و به نادانی خود در ندانستن حکمت آفرینش سیاهی،اعتراف می کرد.همچنین کمی آنطرف تر کشاورزی را دیدم که گله مند بود.او سخت ناراحت بود و از "سختی ها و مشکلات روزگارش" گله مند بود.پروردگارا چرا انسان ها اینچنین و به این آسانی نعمت های شما را از یاد می برند،به راستی حکمت این از یاد بردن چیست؟

خداوند با لبخند گفت:" من روز اول انسانی ساختم کامل و از او تنها یک چیز خواستم و آن این بود که بر روی زمین آیینه ی کمالات من باشد.اما این کار برای او سخت آمد.انسان موجودی است عاشق آسایش.حال هر آنچه که بر این نعمت من (آسایش)لطمه ای کوچک وارد کند،سخت ناراحت می شود.

یک حکیم می خواهد که ذهنش همواره در آسایش و آرامش باشد،اما وقتی که به وسعت نادانی خویش پی میبرد سخت ناراحت می گردد.

یک کشاورز می خواهد به آسانی هر چه بیشتر محصولات خود را بکارد حال هر آن چه که در این پیش بینی ذهنی او اختلالی ایجاد کند،او را سخت ناراحت می سازد.

حکمت خلقت سیاهی،چیزی جز درک عظمت و زیبایی روشنایی روز نیست.حکمت خلقت سختی ها و مشکلات در بین راه رسیدن به اهداف،چیزی جز سپاسگذاری انسان از نعمت "آسایش" نیست.

غمی عمیق به وسعت تمام تاریخ خلقت بشریت بر پهنای صورت خالق نشست و گفت:"مگر نمی بینی که انسانها تنها در دریاهای متلاطم زندگی شان مرا می خوانند،اما وقتی که بر ساحل آرامش می رسند همه چیز را به فراموشی می سپارند؟ من روز اول به آدم گفتم که من به تو و فرزندانت از رگ گردن نزدیکتر هستم،اما حالا میبینی که فاصله ی فرزندان او با من چقدر زیاد است و روز به روز دارد بیشتر می شود."

فرشته با شنیدن این حرف به یاد سخن مادری افتاد که آنروز داشت به فرزندش می گفت:فرزندم،خدا از رگ گردن به ما نزدیکتر است،اما ما با خدا فاصله ای به اندازه ی تمام آسمانها داریم.او به ما نزدیک است ولی ما از او دور هستیم.وای که چه زیباست با خدا بودن،ولی خدا با ماست بیا ما با خداوند باشیم فرزندم".   خداوند به سخنانش ادامه داد:

"من خواهان سعادت انسانم،من دوست دارم که آنها با من باشند و به من نزدیک شوند،که اگر علاقه ی مرا برای آمدنشان به سوی خودم می دانستند،بند بند وجودشان از شوق رسیدن به من از هم می گسست.من برای حکیم حکمتی و برای کشاورز سختی ایی آفریدم تا شاید چند قدمی به من نزدیک تر شوند من می خواهم حکیم با پی بردن به حکمت ها و کشاورز با ایمان داشتن به دانه ای که در زمین می کارد،روز به روز به من نزدیک تر شوند.همانگونه که گفتم،حکمت آفرینش سیاهی چیزی جز درک عظمت روشنایی نیست و حکمت آفرینش سختی های در بین راه چیزی جز ایمان آوردن و نزدیک شدن به من نیست

من،خواهان سعادت انسانم،اما افسوس که او نمی داند و به راستی که بزرگترین درد بشریت نادانی است،دردی که تنها درمانش کسب آگاهی و به آگاهی های درست خود عمل کردن است"

                                                                    علی اکبر رنجبر





نوع مطلب : نقد و بررسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 26 شهریور 1396 07:18 قبل از ظهر
Piece of writing writing is also a excitement, if you be
acquainted with afterward you can write if not it is difficult to write.
شنبه 18 شهریور 1396 06:12 قبل از ظهر
When I initially left a comment I appear to have clicked the -Notify me when new comments are added- checkbox and from now on every time
a comment is added I receive four emails with the
same comment. Perhaps there is an easy method you are able to remove me from that service?
Thank you!
شنبه 4 شهریور 1396 02:48 بعد از ظهر
Hi to all, the contents existing at this web page are actually awesome for people experience, well,
keep up the nice work fellows.
جمعه 13 مرداد 1396 09:38 بعد از ظهر
I am regular reader, how are you everybody?
This paragraph posted at this site is actually fastidious.
یکشنبه 4 تیر 1396 09:29 بعد از ظهر
بسیار چلیپا از خود نوشتن در حالی که
صدایی مناسب در آیا نه حل و فصل درست با من
پس از برخی از زمان. جایی درون پاراگراف شما در واقع قادر به من مؤمن اما فقط برای کوتاه در حالی که.
من هنوز مشکل خود را با فراز در مفروضات و یک خواهد را سادگی
به پر همه کسانی شکاف. در صورتی که شما که می توانید انجام من
را قطعا بود در گم.
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 11:39 بعد از ظهر
Why users still use to read news papers when in this technological world everything is accessible on web?
جمعه 25 فروردین 1396 03:45 قبل از ظهر
Hello there! I could have sworn I've been to this site before but
after checking through some of the post I realized it's new to me.
Nonetheless, I'm definitely delighted I found it and I'll be bookmarking and checking back often!
شنبه 31 اردیبهشت 1390 05:38 بعد از ظهر
salam.kheili az lotfetoon be khatere linkidanemoon mamnoonam.shoma ham ba nami ke khaste boodin link shodin.movafag bashin
علی اکبر رنجبرممنون
دوشنبه 19 اردیبهشت 1390 02:27 بعد از ظهر
رویای با تو بودن را نمی توان نوشت نمی توان گفت و حتی نمیتوان سرود
با تو بودن قصه شیرینی است به وسعت تلخی تنهایی
و داشتن تو فانوسی به روشنایی هر چه تاریکی در نداشتند
و...و من همچون غربت زدای در اغوش بی کران دریای بی کسی
به انتظار ساحل نگاهت می نشینم و می مانم تا ابد
وتا وقتی که شبنم زلال احساست زنگار غم را از وجودم بشوید
بانوی دریای من...
کاش قلب وسعت می گرفت شمع با پروانه الفت می گرفت
کاش توی جاده های زندگی خنده هم از گریه سبقت می گرفت.
شنبه 17 اردیبهشت 1390 12:57 بعد از ظهر
مرسی که حوصله به خرج دادین و شعر منو خوندین
نظر لطفتونه
علی اکبر رنجبرخواهش می کنم مرسی بابت اینکه به وب خودتون سر می زنید و با حوصله ی قابل احترامتون این شعر های زیبا رو قرار می دید
جمعه 16 اردیبهشت 1390 02:38 بعد از ظهر
سلام...

به روزم..خواستی یادم کن.
چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390 11:47 بعد از ظهر
سلام سلام. ببخشید مل تند تند اپ میکنیم.. الان امدم بگم وبمونو به روز کردیم.
یک شیشه پر سنگ :)
شاد باشید
چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390 09:03 بعد از ظهر
دوباره تنها شده ام،دوباره دلم هوای تو را کرده.
خودکارم را از ابر پر می کنم و برایت از باران می نویسم.
به یاد شبی می افتم که تو را میان شمع ها دیدم.
دوباره می خواهم به سوی تو بیایم.تو را کجا می توان دید؟
در آواز شب اویز های عاشق؟
در چشمان یک عاشق مضطرب؟
در سلام کودکی که تازه واژه را آموخته؟
دلم می خواهد وقتی باغها بیدارند،برای تو نامه بنویسم.
و تو نامه هایم را بخوانی و جواب آنها را به نشانی همه ی غریبان جهان بفرستی.
ای کاش می توانستم تنهاییم را برای تو معنا کنم و از گوشه های افق برایت آواز
بخوانم.
کاش می توانستم همیشه از تو بنویسم
علی اکبر رنجبرواقعا زیبا بود،ممنونم
دوشنبه 12 اردیبهشت 1390 04:29 بعد از ظهر
هر آنچه به ضمیر خود فرمان دهید همان را اجرا خواهد کرد. هرگز یاس و بدبختی و غم و اندوه را به دل راه ندین

سلام...

مطلب رو خیلی پسندیدم...ممنون

یه سری بزن...آپم
علی اکبر رنجبرممنونم
پنجشنبه 8 اردیبهشت 1390 08:22 بعد از ظهر
سلام. سلام. به یک لبخند به وبلاگ ما دعوت هستید.. اگر تشریف بیارید خوشحال میشیم
شاد باشید
سه شنبه 6 اردیبهشت 1390 09:42 بعد از ظهر
مهم نیست...
زحمتی برای شما ندارم ..
فقط اینکه اتفاقی و یا تبادل لینکی اگر بود ...
ممنون!
علی اکبر رنجبرباشه با تمام افتخار حاضرم هر کمکی که از دستم بر میاد انجام بدم
سه شنبه 6 اردیبهشت 1390 09:25 بعد از ظهر
از هیچ
پرت می شوم اینجا

و دانه ات را باد

از هیچ کجای بالا دست

رها می کند روی دامن امنم

تو ریشه می زنی در من

سبز می شوی

و روی کتف های تو لانه می سازم

برای روز مبادا

برای گریه های طولانی

برای لحظه های کوتاهی

که با تو قهر خواهم کرد

و بعد از آشتی

زمین دوباره همان گلوله ی آبی ست

که رها مانده در بلندی اعماق

چقدر زیر پایمان خالی ست

و آسمان

چقدر خالی تر
علی اکبر رنجبرممنونم واقعا زیبا بود
دوشنبه 5 اردیبهشت 1390 08:28 بعد از ظهر
البته اگه مایل هستین...
علی اکبر رنجبروالا من حرفی ندارم اما فکر نکنم بتونم به خوبی خودتون اونو مدیریت کنم،اما به هر حال هر کمکی که از دستم بر بیاد انجام می دم،البته با تمام افتخار دوست عزیزم
دوشنبه 5 اردیبهشت 1390 08:02 قبل از ظهر
سلام علی جان با یه سپید به روزم ومنتظرنظرات شما
شنبه 3 اردیبهشت 1390 08:23 بعد از ظهر
سلام آقای رنجبر...
حال و احوال؟؟
کم پیدا شدین...
من تا چهارم تیر به نت دسترسی ندارم..
مدیریت موفقیتی ها رو به شما میسپارم...موفق باشید
علی اکبر رنجبرممنونم دوست عزیز
پنجشنبه 1 اردیبهشت 1390 07:50 بعد از ظهر
سلام
وبلاگ جالب و مفیدی دارید
مطالب وبلاگتان انرژی بخش است واقعا لذت بردم
موفق باشید
علی اکبر رنجبرممنونم دوست عزیز
پنجشنبه 1 اردیبهشت 1390 11:52 قبل از ظهر
vaqean qalamet qashange!!!!
fagat mitunam begam daset dard nakone!!!
علی اکبر رنجبردمت گرم اسماعیل جون که لطفتو از ما دریغ نمی کنی و بهمون سر می زنیری،واقعا ازت ممنونم
پنجشنبه 1 اردیبهشت 1390 05:52 قبل از ظهر
سلام
وبلاگ خوب و مفیدی دارید من واقعا استفاده کردم
به منهم سر بزنید و اگه مایل به تبادل لینک هم بودید, لطفا ما رو به نام "مسنجرهای ایرانی" لینک کنید و از طریق نظرات وبلاگ مطلعم کنید که به چه نامی شمارو لینک کنم.
http://be-yade-yahoo.blogfa.com
پیروز باشید.
سه شنبه 30 فروردین 1390 06:41 بعد از ظهر
واقعا مطالب شما دلگرمی ما رو تقویت می بخشه
علی اکبر رنجبرممنونم آقای وزین
نظر لطفتونه
سه شنبه 30 فروردین 1390 09:55 قبل از ظهر
با سلام و عرض ادب
وبلاگ جالبی دارید و مطالبش پرطفدارن
اگه ممکنه به وبلاگ منم سری بزنید نظربدید لطفابرای بهتر شدن وبلاگ و پرطرفدار شدن متشکرم
یکشنبه 28 فروردین 1390 08:42 قبل از ظهر
سلام مطالبتون خیلی جالب هستن.
خوشحالم که با وبلاگتون آشنا شدم.
اینجا حس خوبی به آدم دست میده.
علی اکبر رنجبرممنونم دوست عزیز نظر لطفتونه
شنبه 27 فروردین 1390 10:26 قبل از ظهر
سلام نوشته تامل برانگیزی بود.مرسی
اما واقعا:
*افسوس که بزرگترین درد بشریت نادانی ست.*
علی اکبر رنجبرخواهش می کنم دوست عزیز
درسته که بزرگترین درد بشریت نادانی است اما برای حل آن چاره ای وجود دارد به نام " قانون پرسش".
بازم ممنونم که به وب خودتون سر زدید
شنبه 27 فروردین 1390 09:11 قبل از ظهر
سلام رفیق مطلب قابل تاملی بودوجالب برا موفقیتت در این دایره وحشتناک دست به دعا هستم.بایه سپید به روزم مرسی
علی اکبر رنجبرممنونم مسلم جون
جمعه 26 فروردین 1390 11:53 بعد از ظهر
آپیدم دوست عزیز
جمعه 26 فروردین 1390 06:29 بعد از ظهر
سلام

خواندنی بود و دوستش داشتم.
موفق باشید و سبز
علی اکبر رنجبرممنونم و همچنین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30