تبلیغات
سینما - " ............. "
 
سینما
سینما و سینما و سینما
                                                        
درباره وبلاگ

با سلام و خوش آمد به شما بازدیده کننده گرامی
امیدوارم لحظات خوبی رو در این سایت تجربه کنید
با آرزوی بهترین ها
مدیر وبلاگ : علی اکبر رنجبر
مطالب اخیر
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
داغ کن - کلوب دات کام
شنبه 14 آبان 1390 :: نویسنده : علی اکبر رنجبر

سلام

من معمولا عادت ندارم به جز نوشته های خودم تو وبم مطلب قرار بدم،اما وقتی این مطلبو خوندم حیفم اومد که وبلاگمو به این گفته های زیبا مزین نکنم،در ضمن واسه این پست هیچ اسمی انتخاب نکردم تا هر کسی بسته به برداشتش یه اسم واسه این نوشته ها انتخاب کنه.

"استیو جابز در سال ۲۰۰۵ در مراسم فارغ التحصیلی دانشجویان دانشگاه استنفورد شرکت کرد و یک سخنرانی مشهور در آنجا انجام داد. شاید بسیاری از شما قبلا این سخنرانی را دیده باشید اما در چنین روزی خواندن مجدد آن نکات زیادی را به ما یادآوری می کند و کسانی هم که تا به حال آن را ندیده اند می توانند از سخنان استیو جابز لذت ببرند.

من امروز خیلی خوشحالم که در مراسم فارغ‌التحصیلی شما که در یکی از بهترین دانشگاه‌های دنیا درس می‌خوانید هستم. من هیچ وقت از دانشگاه فارغ‌التحصیل نشده‌ام. امروز می‌خواهم داستان زندگی ام را برایتان بگویم. خیلی طولانی نیست و سه تا داستان است.

اولین داستان مربوط به ارتباط اتفاقات به ظاهر بی ربط زندگی است:
من بعد از شش ماه از شروع دانشگاه در کالج رید ترک تحصیل کردم ولی تا حدود یک سال و نیم بعد از ترک تحصیل به دانشگاه می‌آمدم و می‌رفتم و خب حالا می‌خواهم برای شما بگویم که من چرا ترک تحصیل کردم. زندگی و مبارزه‌ی من قبل از تولدم شروع شد. مادر بیولوژیکی من یک دانشجوی مجرد بود که تصمیم گرفته بود مرا در لیست پرورشگاه قرار بدهد که یک خانواده مرا به سرپرستی قبول کند. او شدیداً اعتقاد داشت که مرا یک خانواده با تحصیلات دانشگاهی باید به فرزندی قبول کند و همه چیز را برای این کار آماده کرده بود.

یک وکیل و زنش قبول کرده بودند که مرا بعد از تولدم ازمادرم تحویل بگیرند و همه چیز آماده بود تا اینکه بعد از تولد من این خانواده گفتند که پسر نمی خواهند و دوست دارند که دختر داشته باشند. این جوری شد که پدر و مادر فعلی من نصف شب یک تلفن دریافت کردند که آیا حاضرند مرا به فرزندی قبول کنند یا نه و آنان گفتند که حتماً. مادر بیولوژیکی من بعداً فهمید که مادر من هیچ وقت از دانشگاه فارغ‌التحصیل نشده و پدر من هیچ وقت دبیرستان را تمام نکرده است. مادر اصلی من حاضر نشد که مدارک مربوط به فرزند خواندگی مرا امضا کند تا اینکه آن‌ها قول دادند که مرا وقتی که بزرگ شدم حتماً به دانشگاه بفرستند.

اینگونه شد که هفده سال بعد من وارد کالج شدم و به خاطر این که در آن موقع اطلاعاتم کم بود دانشگاهی را انتخاب کردم که شهریه‌ی آن تقریباً معادل دانشگاه استنفورد بود و پس انداز عمر پدر و مادرم را به سرعت برای شهریه‌ی دانشگاه خرج می‌کردم بعد از شش ماه متوجه شدم که دانشگاه فایده‌ی چندانی برایم ندارد. هیچ ایده‌ای که می‌خواهم با زندگی چه کار کنم و دانشگاه چگونه می‌خواهد به من کمک کند نداشتم و به جای این که پس انداز عمر پدر و مادرم را خرج کنم ترک تحصیل کردم ولی ایمان داشتم که همه چیز درست می‌شود.

اولش کمی وحشت داشتم ولی الآن که نگاه می‌کنم می‌بینم که یکی از بهترین تصمیم‌های زندگی من بوده است. لحظه‌ای که من ترک تحصیل کردم به جای این که کلاس‌هایی را بروم که به آن‌ها علاقه‌ای نداشتم شروع به کارهایی کردم که واقعاً دوستشان داشتم. زندگی در آن دوره خیلی برای من آسان نبود. من اتاقی نداشتم و کف اتاق یکی از دوستانم می‌خوابیدم. قوطی‌های خالی پپسی را به خاطر پنج سنت پس می‌دادم که با آن‌ها غذا بخرم.

بعضی وقت‌ها هفت مایل پیاده روی می‌کردم که یک غذای مجانی توی کلیسا بخورم. غذا‌هایشان را دوست داشتم. من به خاطر حس کنجکاوی و ابهام درونی‌ام در راهی افتادم که تبدیل به یک تجربه‌ی گران بها شد. کالج رید آن موقع یکی از بهترین تعلیم‌های خطاطی را در کشور می‌داد. تمام پوستر‌های دانشگاه با خط بسیار زیبا خطاطی می‌شد و چون از برنامه‌ی عادی من ترک تحصیل کرده بودم، کلاس‌های خطاطی را برداشتم.

سبک آن‌ها خیلی جالب، زیبا، هنری و تاریخی بود و من خیلی از آن لذت می‌بردم. امیدی نداشتم که کلاس‌های خطاطی نقشی در زندگی حرفه‌ای آینده‌ی من داشته باشد ولی ده سال بعد از آن کلاس‌ها موقعی که ما داشتیم اولین کامپیوتر مکینتاش را طراحی می‌کردیم تمام مهارت‌های خطاطی من دوباره تو ذهن من برگشت و من آن‌ها را در طراحی گرافیکی مکینتاش استفاده کردم. مک اولین کامپیوتر با فونت‌های کامپیوتری هنری و قشنگ بود.

اگر من آن کلاس‌های خطاطی را آن موقع برنداشته بودم مک هیچ وقت فونت‌های هنری الآن را نداشت. هم چنین چون که ویندوز طراحی مک را کپی کرد، احتمالاً هیچ کامپیوتری این فونت را نداشت. خب می‌بینید آدم وقتی آینده را نگاه می‌کند شاید تأثیر اتفاقات مشخص نباشد ولی وقتی گذشته را نگاه می‌کند متوجه ارتباط این اتفاق‌ها می‌شود. این یادتان نرود شما باید به یک چیز ایمان داشته باشید، به شجاعتتان، به سرنوشتتان، زندگی تان یا هر چیز دیگری. این چیزی است که هیچ وقت مرا نا امید نکرده است و خیلی تغییرات در زندگی من ایجاد کرده است.

داستان دوم من در مورد دوست داشتن و شکست است:
من خرسند شدم که چیزهایی را که دوستشان داشتم خیلی زود پیدا کردم. من و همکارم «وز» شرکت اپل را درگاراژ خانه‌ی پدر و مادرم وقتی که من فقط بیست سال داشتم شروع کردیم ما خیلی سخت کار کردیم و در مدت ده سال اپل تبدیل شد به یک شرکت دو بیلیون دلاری که حدود چهارهزار نفر کارمند داشت.

ما جالب ترین مخلوق خودمان را به بازار عرضه کرده بودیم؛ مکینتاش. یک سال بعد از درآمدن مکینتاش وقتی که من فقط سی ساله بودم هیأت مدیره‌ی اپل مرا از شرکت اخراج کرد. چه جوری یک نفر می‌تواند از شرکتی که خودش تأسیس می‌کند اخراج شود؟ خیلی ساده. شرکت رشد کرده بود و ما یک نفری را که فکر می‌کردیم توانایی خوبی برای اداره‌ی شرکت داشته باشد استخدام کرده بودیم. همه چیز خیلی خوب پیش می‌رفت تا این که بعد از یکی دو سال در مورد استراتژی آینده‌ی شرکت من با او اختلاف پیدا کردم و هیأت مدیره از او حمایت کرد و من رسماً اخراج شدم.

احساس می‌کردم که کل دستاورد زندگی ام را از دست داده‌ام. حدود چند ماهی نمی دانستم که چه کار باید بکنم. من رسماً شکست خورده بودم و دیگر جایم در سیلیکان ولی نبود ولی یک احساسی در وجودم شروع به رشد کرد. احساسی که من خیلی دوستش داشتم و اتفاقات اپل خیلی تغییرش نداده بودند. احساس شروع کردن از نو.

شاید من آن موقع متوجه نشدم اخراج از اپل یکی از بهترین اتفاقات زندگی من بود. سنگینی موفقیت با سبکی یک شروع تازه جایگزین شده بود و من کاملاً آزاد بودم. آن دوره از زندگی من پر از خلاقیت بود. در طول پنج سال بعد یک شرکت به اسم نکست تأسیس کردم و یک شرکت دیگر به اسم پیکسار و با یک زن خارق العاده آشنا شدم که بعداً با او ازدواج کردم.

پیکسار اولین ابزار انیمیشن کامپیوتر دنیا را به اسم توی استوری به وجود آورد که الآن موفقترین استودیوی تولید انیمیشن در دنیا ست. دریک سیر خارق العاده‌ی اتفاقات، شرکت اپل نکست را خرید و این باعث شد من دوباره به اپل برگردم و تکنولوژی ابداع شده در نکست انقلابی در اپل ایجاد کرد. من با زنم لورن زندگی بسیار خوبی را شروع کردیم.

اگر من از اپل اخراج نمی شدم شاید هیچ کدام از این اتفاقات نمی افتاد. این اتفاق مثل داروی تلخی بود که به یک مریض می‌دهند ولی مریض واقعاً به آن احتیاج دارد. بعضی وقت‌ها زندگی مثل سنگ توی سر شما می‌کوبد ولی شما ایمانتان را از دست ندهید. من مطمئن هستم تنها چیزی که باعث شد من در زندگی ام همیشه در حرکت باشم این بود که من کاری را انجام می‌دادم که واقعاً دوستش داشتم.

داستان سوم من در مورد مرگ است:
هفده ساله بودم که در جایی خواندم اگر هر روز جوری زندگی کنید که انگار آن روز آخرین روز زندگی تان باشد شاید یک روز این نظر به حقیقت تبدیل بشود. این جمله روی من تأثیر گذاشت و از آن موقع به مدت سی و سه سال هر روز وقتی که توی آینه نگاه می‌کنم از خودم می‌پرسم اگر امروز آخرین روز زندگی من باشد آیا باز هم کارهایی را که امروز باید انجام بدهم، انجام می‌دهم یا نه.

هر موقع جواب این سؤال نه باشد من می‌فهمم در زندگی ام به یک سری تغییرات احتیاج دارم. به خاطر دانستن این که بالآخره یک روزی خواهم مرد برای من به یک ابزار مهم تبدیل شده بود که کمک کرد خیلی از تصمیم‌های زندگی ام را بگیرم چون تمام توقعات بزرگ از زندگی، تمام غرور، تمام شرمندگی از شکست، در مقابل مرگ رنگی ندارند.

حدود یک سال پیش دکترها تشخیص دادند که من سرطان دارم. ساعت هفت و سی دقیقه‌ی صبح بود که مرا معاینه کردند و یک تومور توی لوزالمعده‌ی من تشخیص دادند. من حتی نمی دانستم که لوزالمعده چی هست و کجای آدم قرار دارد ولی دکترها گفتند این نوع سرطان غیرقابل درمان است و من بیشتر از سه ماه زنده نمی مانم. دکتر به من توصیه کرد به خانه بروم و اوضاع را رو به راه کنم. منظورش این بود که برای مردن آماده باشم و مثلاً چیزهایی که در مورد ده سال بعد قرار بود به بچه‌هایم بگویم در مدت سه ماه به آن‌ها یادآوری بکنم.

این به این معنی بود که برای خداحافظی حاضر باشم. من با آن تشخیص تمام روز دست و پنجه نرم کردم و سر شب روی من آزمایش اپتیک انجام دادند. آن‌ها یک آندوسکوپ را توی حلقم فرو کردند که از معده‌ام می‌گذشت و وارد لوزالمعده‌ام می‌شد. همسرم گفت که وقتی دکتر نمونه را زیر میکروسکوپ گذاشت بی اختیار شروع به گریه کردن کرد

چون که او گفت که آن یکی از کمیاب ترین نمونه‌های سرطان لوزالمعده است و قابل درمان است. مرگ یک واقعیت مفید و هوشمند زندگی است. هیچ کس دوست ندارد که بمیرد حتی آن‌هایی که می‌خواهند بمیرند و به بهشت وارد شوند. ولی با این وجود مرگ واقعیت مشترک در زندگی همه‌ی ما ست.

شاید مرگ بهترین اختراع زندگی باشد چون مأمور ایجاد تغییر و تحول است. مرگ کهنه‌ها را از میان بر می‌دارد و راه را برای تازه‌ها باز می‌کند. یادتان باشد که زمان شما محدود است، پس زمانتان را با زندگی کردن به جای زندگی بقیه هدر ندهید.

هیچ وقت توی دام غم و غصه نیافتید و هیچ وقت نگذارید که هیاهوی بقیه صدای درونی شما را خاموش کند و از همه مهمتر این که شجاعت این را داشته باشید که از احساس قلبی تان و ایمانتان پیروی کنید.

موقعی که من سن شما بودم یک مجله‌ی خیلی خواندنی به نام کاتالوگ کامل زمین منتشر می‌شد که یکی از پرطرفدارترین مجله‌های نسل ما بود این مجله مال دهه‌ی شصت بود که موقعی که هیچ خبری از کامپیوترهای ارزان قیمت نبود تمام این مجله با دستگاه تایپ و قیچی و دوربین پولوراید درست می‌شد. شاید یک چیزی شبیه گوگل الآن ولی سی و پنج سال قبل از این که گوگل وجود داشته باشد.

در وسط دهه‌ی هفتاد آن‌ها آخرین شماره از کاتالوگ کامل زمین را منتشر کردند. آن موقع من سن الآن شما بودم و روی جلد آخرین شماره‌ی شان یک عکس از صبح زود یک منطقه‌ی روستایی کوهستانی بود. از آن نوعی که شما ممکن است برای پیاده روی کوهستانی خیلی دوست داشته باشید. زیر آن عکس نوشته بود:

stay hungry stay foolish

این پیغام خداحافظی آن‌ها بود وقتی که آخرین شماره را منتشر می‌کردند

این آرزویی هست که من همیشه در مورد خودم داشتم و الآن وقت فارغ‌التحصیلی شما آرزویی هست که برای همه ی شماها دارم.

روحش شاد 





نوع مطلب : نقد و بررسی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 23 شهریور 1398 01:01 قبل از ظهر
It's remarkable to visit this website and reading the views of all colleagues about this article, while I am also eager
of getting knowledge.
سه شنبه 12 شهریور 1398 07:55 قبل از ظهر
Simply want to say your article is as surprising.

The clarity in your post is just cool and i could assume you're an expert on this subject.

Well with your permission let me to grab your feed to keep up to date with forthcoming post.
Thanks a million and please carry on the rewarding work.
دوشنبه 11 شهریور 1398 02:30 بعد از ظهر
many thanks a great deal this site can be proper and also
laid-back
جمعه 8 شهریور 1398 02:46 بعد از ظهر
I think this is among the such a lot vital info for me. And i am satisfied reading your article.
However want to commentary on few basic issues, The site taste is
perfect, the articles is actually nice : D. Just right process,
cheers
پنجشنبه 7 شهریور 1398 08:05 بعد از ظهر
thanks a lot a good deal this amazing site is definitely
proper in addition to informal
دوشنبه 4 شهریور 1398 04:03 قبل از ظهر
"We must build to an alternative crescendo, cheri," he said.
"And then we should have an ending that might be as none before."

His smile was decadent, his eyes were stuffed with lust, and
the soft skin of his hard cock against my sex was having its
intended effect. I was feeling a stronger arousal now as
I felt his cock slide between my sensitive lips.
I felt the actual top of his cock push agonizingly at the doorway of my
pussy, and I needed him to thrust into me hard.

Instead he retracted and slid his hardness back about my clit.


I became aching to obtain him inside, and I was able to tell that his should
push that wonderful hard cock inside me was growing.
His moans grew to complement mine, and I knew the opinion of my wet pussy lips about the head of his cock was getting excessive for both of us.


"Permit the finale begin," he said, and then he slid the
end of his cock inside me.

Both of us gasped because held his cock there for a moment.
I contracted my pussy to get him further inside, anf the husband threw
his return within the sensation. Inch by excruciating inch he pushed his cock inside me,
with each time I squeezed my pussy around him.
His cock felt wonderful because it filled me, but Needed all of it inside me.
I rolled sideways and rested my leg against his shoulder, and
then he plunged his cock entirely in.
سه شنبه 8 مرداد 1398 07:59 بعد از ظهر
Index Search Villas and lofts for rental, search by region, find in minutes a villa for rent by city, a range of
شنبه 5 مرداد 1398 05:12 قبل از ظهر
Howdy! Someone in my Facebook group shared this site with us so I came to take a look.
I'm definitely loving the information. I'm bookmarking and will be tweeting this to my followers!
Excellent blog and outstanding design and style.
جمعه 4 مرداد 1398 03:08 بعد از ظهر
Sexy2call Quick search and have the latest results Look
for a massage escort girl, discrete apartment or any perfect and indulgent recreation. Interested in escort girls?
Discrete apartments? Produce a quick search by region
یکشنبه 30 تیر 1398 08:07 بعد از ظهر
Index Search Villas and lofts rented, search by region, find in a few minutes a villa
to rent by city, various rooms lofts and villas.
Be thankful for the wonderful pictures and information that they have to make available you.
The site is a center for everyone the ads from the field, bachelorette party?

Enjoy somebody who leaves Israel? Whatever the reason you should rent a villa for an upcoming event or simply a group recreation made for any
age. The website is also the centre of rooms
from the hour, which is another subject, for lovers who are seeking a deluxe room equipped
for discreet entertainment having a spouse or lover.
No matter what you are looking at, the 0LOFT website makes a try
to find you to find rentals for loft villas and rooms throughout Israel, North South and Gush Dan.
شنبه 29 تیر 1398 07:40 بعد از ظهر
This design is steller! You most certainly know how to keep a reader entertained.
Between your wit and yokur videos, I was almost moved to start my own blog (well,
almost...HaHa!) Excellent job. I really loved what you
hhad to say, and more than that, how you presented it.
Too cool!
شنبه 29 تیر 1398 04:11 بعد از ظهر
Terrific article! This iis the type of info tthat are meant
to be shared across the internet. Shame onn the search engines for
not positioningg this put up higher! Comme on over and discuss with
my web site . Thanks =)
شنبه 29 تیر 1398 11:01 قبل از ظهر
I have visited your website several times, and found
it to be very informative
شنبه 29 تیر 1398 10:10 قبل از ظهر
Your style is very unique compared to otgher people I have read stuff from.
Many thanks for posting when you havve the opportunity, Guess I will just bookmark
this page.
شنبه 29 تیر 1398 09:47 قبل از ظهر
Great information. Lucky me I recently found your website by accident (stumbleupon).
I've saved as a favorite for later!
پنجشنبه 27 تیر 1398 10:36 بعد از ظهر
The ads are subject to all of the binding laws in the State of Israel.
پنجشنبه 20 تیر 1398 07:12 قبل از ظهر
Thanhks for another wonderful article. Where else may anyone
get that ttype of information in such a perfect manner of writing?

I have a presentation subsequent week, and I amm on the search for such info.
چهارشنبه 19 تیر 1398 02:26 قبل از ظهر
Great post. I was checking constantly this
blog and I am impressed! Very helpful info particularly the
last part :) I care for such info a lot. I was seeking this particular information for a long
time. Thank you and good luck.
سه شنبه 18 تیر 1398 08:00 بعد از ظهر
Index Search Villas and lofts to rent, search by region, find in a few minutes a
villa for rental by city, a number of rooms lofts and villas.

Be astounded by the wonderful pictures and data that they have to present you.

The site is a center for everyone the ads within the field, bachelorette party?

Spend playtime with somebody who leaves Israel? Whatever the reason why you
must rent a villa for the two event or merely a group recreation ideal for any age.

The site is also center of rooms through the hour, which has already been another subject, for lovers who want
a lavish room equipped for discreet entertainment which has a spouse or lover.

Regardless of the you want, the 0LOFT website constitutes a seek out you to find rentals for loft villas and rooms throughout Israel, North South and Gush Dan.
سه شنبه 18 تیر 1398 09:01 قبل از ظهر
We're having coffee at Nylon Coffee Roasters on Everton Park in Singapore.

I'm having black coffee, he's using a cappuccino. He's handsome.
Brown hair slicked back, glasses which fit his face, hazel eyes and the most beautiful lips
I've seen. He is well made, with incredible arms and also a chest that stands
apart during this sweater. We're standing right in front of each other referring to people, what we wish money, what we're searching for on another person.
He starts telling me that she has been rejected plenty of
times.

‘Why Andrew? You're so handsome. I'd never reject
you ', I say He smiles at me, biting his lip.

‘Oh, I don't know. Everything happens for good reason right.

But analyze, you would not reject me, does one Ana?' He said.



‘No, how could I?' , I replied

"So, would you mind if I kissed you at this time?' he explained as I receive more detailed him and kiss him.

‘The next occasion don't ask, do exactly it.' I reply.

‘I favor how you would think.' , he said.

Meanwhile, I start scrubbing my rearfoot in their leg, massaging it slowly. ‘What do you enjoy ladies? And, Andrew, don't spare me the details.' I ask.

‘I like determined women. Someone you will never know whatever they want. Somebody who won't say yes because I said yes. Someone who's not afraid when trying interesting things,' he says. ‘I'm never afraid when trying new stuff, especially when it comes to making new things in bed ', I intimate ‘And I love females who are direct, who cut with the chase, like you merely did. To be
honest, that is a huge turn on.
دوشنبه 17 تیر 1398 04:58 بعد از ظهر
Hey there! Someone in my Facebook group shared this website with us so I came to take a look.
I'm definitely loving the information. I'm book-marking and will be
tweeting this to my followers! Excellent blog and great design and style.
جمعه 14 تیر 1398 01:30 قبل از ظهر
Today, I went to the beach front with my kids.

I found a sea shell and gave it to my 4 year old daughter and
said "You can hear the ocean if you put this to your ear." She put the shell tto
her ear and screamed. There waas a hermit crab inside and
it pinched her ear. She never wants to go back! LoL I know this is completely offf topic but I had to tell someone!
سه شنبه 11 تیر 1398 01:39 بعد از ظهر
Sexy2call Quick search and acquire the most recent
results Find a massage escort girl, discrete apartment or any perfect and indulgent recreation.
Interested in escort girls? Discrete apartments?

Create a quick search by region
یکشنبه 9 تیر 1398 08:47 بعد از ظهر
The ads are at the mercy of all of the binding laws of
the State of Israel.
جمعه 7 تیر 1398 01:57 بعد از ظهر
We're having coffee at Nylon Coffee Roasters on Everton Park in Singapore.
I'm having black coffee, he's possessing a cappuccino.
They're handsome. Brown hair slicked back, glasses for his
face, hazel eyes and the prettiest lips I've seen. He's well developed, with incredible arms and also a chest that sticks
out during this sweater. We're standing right in front of one
another speaking about us, what we want for future years, what
we're in search of on another person. He starts saying that bigger
been rejected a lot of times.

‘Why Andrew? You're so handsome. I'd never reject you ', I believe that He smiles at me, biting his lip.


‘Oh, I really don't know. Everything happens for a reason right.
But let me know, you would not reject me, might you
Ana?' He said.

‘No, how could I?' , I replied

"So, make use of mind if I kissed you today?' he said as I receive far better him and kiss him.

‘The very next time don't ask, function it.' I reply.

‘I like how you will think.' , he said.

For now, I start scrubbing my rearfoot in their leg, massaging it slowly. ‘So what can you enjoy in women? And, Andrew, don't spare me the details.' I ask.

‘Everyone loves determined women. Someone to know what they have to want. Someone who won't say yes just because I said yes. Someone who's unafraid of attempting something totally new,' he says. ‘I'm never afraid when you attempt new things, especially in regards to making new stuff in bed ', I intimate ‘And I like females who are direct, who cut throughout the chase, like you merely did. To be
honest, that's a huge turn on.
دوشنبه 3 تیر 1398 10:09 قبل از ظهر
"We've got to build to another crescendo, cheri," he said.
"And then we are going to have an ending that might be as none before."

His smile was decadent, his eyes were filled with lust, along with the soft
skin of his hard cock against my sex was having its
intended effect. I had been feeling a stronger arousal now as I felt his cock slide
between my sensitive lips. I felt the head of his cock push agonizingly at the doorway of my pussy, and I wanted him to
thrust into me hard. Instead he pulled back and slid his hardness back around my
clit.

I'm aching to get him inside, and I really could tell that his really need to
push that wonderful hard cock inside me was growing.

His moans grew to check mine, and I knew the opinion of my wet pussy lips on the head of his cock was getting an excessive amount both for of us.


"Permit finale begin," he stated, and hubby slid the end of his cock inside me.


The two of us gasped when he held his cock there for any moment.
I contracted my pussy to tug him further inside,
and that he threw his return on the sensation. Inch by excruciating inch he pushed his cock inside me, and each
time I squeezed my pussy around him. His cock
felt wonderful the way it filled me, but I wanted it all inside me.
I rolled to the side and rested my leg against his shoulder, and
then he plunged his cock all the way in.
شنبه 1 تیر 1398 02:16 بعد از ظهر
"We should build completely to another crescendo, cheri," he said.
"And then we can have an ending that is to be as none before."

His smile was decadent, his eyes were filled up with lust, as well as soft skin of his hard cock against my sex was
having its intended effect. I used to be feeling a stronger arousal now as I felt his cock slide between my sensitive lips.
I felt the head of his cock push agonizingly at the entrance of my pussy, and I want
to him to thrust into me hard. Instead he retracted and slid
his hardness back as much as my clit.

I'd been aching to obtain him inside, and I was able to tell
that his have to push that wonderful hard cock inside me was growing.
His moans grew to check mine, and I knew the feeling of my wet pussy lips on the head of his cock
was getting an excessive amount of for both of us.

"Let the finale begin," he was quoted saying, and that he slid the top of
his cock inside me.

The two of us gasped because he held his cock there for a moment.
I contracted my pussy to him further inside, and hubby threw his
head back on the sensation. Inch by excruciating inch he pushed his cock inside me, and each and every time I
squeezed my pussy around him. His cock felt wonderful mainly because it filled me, but I desired all this inside me.

I rolled aside and rested my leg against his shoulder, and hubby plunged his cock all the way in.
شنبه 1 تیر 1398 06:07 قبل از ظهر
Hello there! This post could not be writtdn much better!

Looking through this post reminds me of my previous roommate!

He always kept preaching about this. I am going to forward this information to him.
Pretty sre he'll have a good read. Thahk you for sharing!
شنبه 1 تیر 1398 05:48 قبل از ظهر
I'm really enjoying the design and layout of your site.
It's a very easy on the eyes which makes it much more enjoyable for me to come here and visit more often. Didd you hir oout
a developer to create your theme? Superb work!
جمعه 24 خرداد 1398 11:05 قبل از ظهر
Thɑt іѕs mу new go to for cinnɑmon rolls.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


نمایش نظرات 1 تا 30